ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
در شام چون که آل نـبی را مقـام شد صبح جهان ز ظلـمت اندوه، شام شد آن کس که جبرئیل بُدی بر درش مقیم »واحسرتا»! خرابه شامش، مقام شد در مجلس یزید پـلید از جـفـای چرخ چـون جـای اهـل بـیت امـام انـام شـد شوری به پای خاست در آن جا که عقل گفت :روز قـیامـت است و زمـان قـیـام شد خوردند اهل بیت ز نظّاره، خون دل هر دم یزید را می عشرت به جام شد آن کس که ره نداشت، مَلَک در حریم او در آن میان، نظاره گر خاص و عام شد ای چرخ! احـترام تو دیگر حرام باد! حُرمت مگر به آل پیـمبر حـرام شد؟ هر شب رقیه گفت به افغان که ای پدر! یک روزِ دیگرم به فراق تو، شام شد شد عـمر من تمـام و ندیـدم جـمال تو نـادیـدن جـمـال تو، عـمـرم تـمـام شد ای خامه! زین حکایت جانسوز غم فزا درکـش زبان که موقع خـتم کـلام شد کز شـام شد امـام اُمـم، سـوی کـربـلا وز کـربلا مدینه شدش، تعـزیت سرا |